تبليغاتX
سنگ تیپا خورده ی رنجور
وقتی نشستی رو به من ... از عاشقی دیگه نگو به من ... . . . . . . . .

مي خواستم بهت بگم چقدر پريشونم

ديدم خودخواهيه ، ديدم نميتونم

تحمل ميکنم بي تو به هر سختي

به شرطي که بدونم شاد و خوشبختي

به شرطي بشنوم دنيات آرومه

که دوسش داري از چشمات معلومه

يکي اونجاس ، شبيه من ، يه ديوونه

که بيشتر از خودم قدرت رو ميدونه

چيکار کردي که با قلبم به خاطر تو بيرحمم

تو ميخندي چه شيرينه گذشتن ، تازه ميفهمم

تورو ميخوام تموم زندگيم اينه

دارم ميرم ته ديوونگيم اينه

نميرسه به تو حتي صداي من

تو خوشبختي ، همين بسه براي من

 

 

کاش عاشق ها .. مردم .. همه ... عشق رو در رسیدن به معشوق نمیدیدن .. ..

 

عشق در خوشبخت دیدن معشوق هستش .. نه وصال ....

 

 

انتظار هم دردی ... انتظار صحبت .. هیچ انتظاری از هیچ کس ندارم .... دوست دارم همه خفه باشن به جز اون ... سرم رو بزارم روی شونه هاش فقط و فقط گریه کنم ...

 

مینویسم برای کسی که شاید هیچوقت دیگه نبینمش ... ولی همیشه کنارم هست  ....

دست چپم رو به تنم میزارم  ... یکم دستم رو میارم بالا ... آره همیشه همونجا میمونه ...

تا عمر دارم عاشقتم

 

 

پای من جوونیت رو هدر نکن دلبر ناز

باخت من کافیه تو دیگه به پای من نباز

توی قلب مهربونت واسه من خونه نساز

من بازنده رو خوب ببین برو تنهام بذار

من یه پاییزیم ولی تو چی گل بهار؟

دل به کی بستی عزیزم به من بی کس و کار

قدر دنیا رو بدون لحظه هاشو حروم نکن

برو و دو روز دنیا رو با من تموم نکن

منو باز با اشکای قشنگت روبرو نکن

آخه من خودم ته راهو دیدم سیاهیه

آخر این همه عشق و عاشقی تباهیه

انگاری تو تنگ این دنیا جای یه ماهیه



نیستی ببینی من رو

بشنو صدای من رو

که دارم بی تو میرم به سمت غروب


دلم تنگ میشه

صبرم سر میشه


زیبای من ... باورم کن // که من بی تو ... نمیتونم

زیبای من ... باورم کن // که من  بی  تو        ..................      میمیرم

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 18:46  توسط SAFA |